این روزها که می گذرد...

درود 

پیشاپیش سال نو همه دوستان مبارک.از عمق جان آرزوی سالی پربار و پر از شادی برای همه دارم.به یاد سالهای دور و منزوی خوانیِ اون روزها غزلی از مرحوم منزوی انتخاب کردم.روحشون شاد.بخوانید:

کنون پرنده ی تو-آن فسرده در پاییز-

به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز

 

بسا شگفت که ظرفیتِ بهارم بود

منی که زیسته بودم مدام در پاییز

 

چنان به دام عزیز تو بسته است دلم

که خود نه پای گریزش بود نه میل گریز

 

شده است از تو و حجم متین تو، پربار

کنون نه تنها بیداری ام که خوابم نیز

 

چگونه من نکنم میل بوسه در تو، تویی

که بشکنی ز خدا نیز شیشه ی پرهیز

 

هراس نیست مرا تا تو در کنار منی

بگو تمام جهانم زند صلای ستیز

 

تو آن دیاری، آن سرزمین موعودی

فضای تو همه از جاودانگی لبریز

 

شکسته ام ز پس خود تمام پل ها را

من از تو باز نمی گردم ای دیار عزیز!

/ 5 نظر / 38 بازدید
Filtershekans

سلام. وبلاگ زيبايي داري. خوشحال ميشم به منم سر بزني!

مونوبلاگ

قوي ترين سيستم وبلاگدهي رايگان ايراني راه اندازي شد!! با ساخت وبلاگ در سيستم مونوبلاگ به صورت رايگان در صفحه اول گوگل قرار خواهيد گرفت و بازديد فوق العاده بالايي خواهيد داشت.... همين حالا به جمع مونوبلاگي ها بپيونديد براي ثبت وبلاگ به آدرس زير مراجعه کنيد www.monoblog.ir

سینافعال

سلام دوست عزیز با شعری جدید در خدمتتان هستم لطفا تشریف بیاورید.متشکر می شوم.

سیدزاده

سلام.قشنگ بود.آفرین به شما[گل][گل]

سیدزاده

سلام.قشنگ بود.آفرین به شما[گل][گل]