یادگار عشق

هجومت سرد وسمی چون سکوت است

 

سکوتی جنس آن از نغمه ی غم

 

نه نغمه ساز غمگین صداییست

 

که دارد می رود تحلیل کم کم

 

به پوچی می رود دیگر نفسهام

 

نه اصلا زندگی پوچست و درهم

 

نمی دانم چه هستم یا که هستم

 

چرا فکرم پراست از رنج وماتم؟

 

چه آوردی سرم هر چه که باشد

 

به یادت می کشم این آخرین دم

/ 2 نظر / 14 بازدید
مریم

سلام آزاده جون این شعرت خیلی قشنگ بود .من لینکت رو گذاشتم توی وبلاگم تو هم لینک من رو بذار.مرسی .بای[گل][ماچ][بغل][چشمک][تایید]

سید جعفر عزیزی

سلام.قشنگ بود....قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.قلمت سبز!