....تنت

سلام

بخوانیدم:

جذبه ای آتشین تمام تنت

میروم ناگهان به کام تنت

گرچه سرکش ترین غزال ولی

با تو ترسیم عشق،رام تنت

با گره های آن نگاه،تنم

تا نفس دارم انضمام تنت!

آسمانی ترین ستاره شدم

آسمانیست،نردبام تنت

////////////////////

آنچه جاریست از وجود غزل

با تو آغاز شد،به نام تنت

پ.ن1اول از همه یه دعا بکنم و اون اینکه امیدوارم هیچکس گذرش به کارهای اداری نیفته واگرنه بقای عمرش با خداست!

پ.ن2:از تمام دوستانی که اومدن و من با تاخیر جوابشونو دادم معذرت میخوام.باور کنید گرفتار بودم.ولی خوشبختانه ختم به خیر شد.

/ 81 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

سلام آزاده مهربون صبح بخیر خوبی؟ ایشالا هر جا باشی اوضاع بر وفق مرادتون باشه[لبخند]

معلم تنها

بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد در حیرتم هنوز که ایا چگونه بود آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد خوابی گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو ای آنکه دل به رنج غریبی سپرده ای گریم به حال خویش و نگریم به حال تو یاد آرمت هنوز ، هنوز ای امید دور ای آنکه در زوال تو بینم زوال خویش چون بنگرم هنوز در انبوه روزها یادآورم ورود ترا در خیال خویش گویی در آن غروب بهاری گشوده شد درهای تنگ معبد تاریک خاطرات همراه با بخور خوش و زخمه های چنگ در دل طنین فکند مرا ضربه های پات با من چنان به مهر درآمیختی که بخت چون در تو بنگریست ، لب از شکوه ها بدوخت وان قطره ی نگاه تو چون در دلم چکید چون اشک گرم شمع ، مرا زندگی بسوخت اینک ، تو نیز رفتی و بر گور روزها شمعی ز یاد روشن خود برفروختی ای آفتاب عمر ! درین وادی غروب هر سو مرا کشاندی و لب تشنه سوختی بازآ که بی فروغ تو ، این روزهای تار بر من چنان گذشت که بگذشت شام من ای دیو شب ! فرشته ی خورشید را بکش تا صبحدم دوباره نیاید به بام من نادر نادر پور [گل]

معلم تنها

شب ها گریختند و ، تو چون بادهای سرد همراه با سیاهی شب ها گریختی در راه خود ، ز شاخه ی زرد حیات من عشق مرا چو برگ خزان دیده ریختی من چون غباری از دل شب های بی امید برخاستم که خوش بنشینم به دامنت آواره بخت من !‌ که تو چون نوعروس باد رفتی ، چنانکه کس نشد آگه ز رفتنت شب ها گریختند و ، تو چون یادهای دور هر لحظه از گذشته ی من دورتر شدی با آنچه رفته بود و نیامد دوباره باز در سرزمین خاطر من ، همسفر شدی تنها ، درین غروب غم انگیز زندگی افتاده ام چو سایه ی گمگشتگان به راه لرزم چو شاخ و برگ نهالان نیمه جان در زیر تازیانه ی باران شامگاه بس روزها که شعله ی نارنجی شفق سوزاندم در آتش رنگین خویشتن چون در رسد کبوتر ماه از فراز کوه گنجاندم به سایه ی غمگین خویشتن از تک درخت زندگی بی امید من مرغان روزها همه یک یک پریده اند شب ها چو توده های کلاغان شامگاه از دور ، از دیار افق ها ، رسیده اند نادر نادر پور[گل]

معلم تنها

گریه نکن که اشک تو برای من سودی نداشت اون همه تزویر و ریا برای من راهی نذاشت گریه نکن که حرف تو برای من یک خواب بود اون همه حرفای قشنگ تمومشون دروغ بود گریه نکن، که دست تو گرمی دستامو نخواست اون همه دستای قشنگ برای تو گرما نداشت گریه نکن که قلب تو برای من نمی تپید تیک تیک اون همه صدا برای دیگری تپید گریه نکن که شونه هات برای من جایی نداشت اون همه گرمای تنت برای من گرما نداشت گریه نکن که اشکامو دستای تو پاک نکرد اون همه دلتنگی ها رو صدای تو خواب نکرد گریه نکن که عشقت برای من تموم بود اون همه عشق های قشنگ برای دیگرون بود مصطفی خراد پور[گل]

معلم تنها

صدایی طنین انداز شده که گوشم را می نوازد صدایی از جنس رسیدن از جنس امدن شاید صدای پای آشنای تو باشد که به سویم می آیی گام هایت را پر شتاب پیمانه کن وقت تنگ است و من مسافر حسن غفاری[گل]

کامران اختياري

درود.... به روزم و منتظر با .... و خواهران مارا كه پر از سادگی بودند ودستشان همیشه بوی گل گاوزبان میداد به بوی ناخوش ریكا آلودند (كرم نما وفرودا كه خانه خانه توست)

محمدرضا

پستچی یه نامه آورده بود که برات بیارم.ولی تو راه طاقت نیاوردم خوندمش!‌ می دونی چی توش نوشته بود؟؟ نوشته وبلاگ یه شاخه نیلوفر به روز شده! [نیشخند] بدو بیا! [گل]

هیچکس

ببینم این ختم به خیر شدن رو تازه نوشتی یا اینکه به لطف قالب وبلاگت که الحق پدر دربیاره من تازه دیدم به هر حال هر چی هست خوشحالم که ختم به خیر شده راستی تو معلوم هست کجایی ؟‌؟

معلم تنها

روزها در پی ِ هم می گذرند ، لحظه ها در دهن ِ گود ِ زمان می ریزند .. عمر ِ غارت شده ام سرگردان ، ــ همچنان منتظر و دل نگران ، ــ دل گران ِ نگرانی ِ تو است ، که نمی تابی ، در ظلمت ِ شب های زمستانی مان ! سر گران داری ، با " دل نگران"** نام ِ تو ، اسم ِ شب است .... * نامی ست که بر گل ِ آفتابگردان نهاده ام . **جمع ِ دل نگر [گل]