دو چشم سبز

من از چشمان سبزش در شگفتم که حتی در زمستان هم بهاریست

 
نویسنده : آزاده مهدوی - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢
 

سلام

بخوانیدم:

غروبی تلخ شد تفسیر حالی که...

و زخمی این چنین تعبیر فالی که...

چه بی تردید رفتی از کنار من

گذشتی از من و این چند سالی که...

به پایان تا رسیدی،نقطه سر خط...با-

ز،من ماندم...و سدی از سوالی که...

چرا ذهنم پراست از این تسلسل ها؟

چرا هی غم...چرا هی این توالی که...؟

به یک فرصت بهار است آخر قصه!

چرا در من نبودست آن مجالی که...

دروغی تلخ شد آن "دوستت دارم"

غروبی تلخ هم تفسیر حالی که...

پ.ن:از دوستان و اساتید انجمن به خاطر راهنماییهاشون ممنون.



 
comment نظرات ()

 
عذرخواهی...
نویسنده : آزاده مهدوی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦
 

سلام

اول از همه از دوستان عزیزی که آمدند و من نتوانستم جواب محبتهاشونو بدم معذرت

میخوام.شروع دانشگاه و شروع کلی ماجرا به سبک دانشجویی فرصت رو از من گرفت.

بخوانیدم:

به بی بدیل ترین شعرها می مانی

و هیچ قافیه ای را

یارای برابری با

قافیه ی چشمانت نیست

    ای  

          اولین

                     و

                         آخرین

                                شاهکار شاعرانگی خداوند!


 
comment نظرات ()

 
....تنت
نویسنده : آزاده مهدوی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱
 

سلام

بخوانیدم:

جذبه ای آتشین تمام تنت

میروم ناگهان به کام تنت

گرچه سرکش ترین غزال ولی

با تو ترسیم عشق،رام تنت

با گره های آن نگاه،تنم

تا نفس دارم انضمام تنت!

آسمانی ترین ستاره شدم

آسمانیست،نردبام تنت

////////////////////

آنچه جاریست از وجود غزل

با تو آغاز شد،به نام تنت

پ.ن1اول از همه یه دعا بکنم و اون اینکه امیدوارم هیچکس گذرش به کارهای اداری نیفته واگرنه بقای عمرش با خداست!

پ.ن2:از تمام دوستانی که اومدن و من با تاخیر جوابشونو دادم معذرت میخوام.باور کنید گرفتار بودم.ولی خوشبختانه ختم به خیر شد.


 
comment نظرات ()